خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 24 بهمن ماه سال 1385

 

هوا سرد است و من همچنان به شکوفه نشستن درختان را انتظار می کشم.

یادمان باشد ما تنها می توانیم به خانه خود گرمی بخشیم...

زمستان خود باید برود!

......

پ.ن: امشب اصلا خوابم نمی آد! می ترسم! خیلی زیاد!

پ.ن۲: اصلا عجله کردن و دوست ندارم

 


دوشنبه 23 بهمن ماه سال 1385

 

چس رفته گوز اومده حاکم دهن دوز اومده!

.....

پ.ن: صادق هدایت (توپ مرواری)

پ.ن۲: ۲۲ بهمن با تاخیر بر شما مبارک!


پنجشنبه 12 بهمن ماه سال 1385

 

گاهی با خودم میگویم چگونه گذشت

آن همه اشتباه

اینجایی که من ایستاده ام جایگاه من نبود!

در یک چشم بهم زدن تمام رویای من ویران شد...

حالا من ماندم و یک گذشته و حسرتی که بر دلم مانده

جایی برای جبران هست؟

فقط یک روزنه مانده پسرک دیوانه!

اینم از دست میدی؟

نه! محکم تر از همیشه با اراده ای آهنین به اش می چسبم!

 


جمعه 6 بهمن ماه سال 1385

 

در یک آن عاشقت شدم!

خیلی پیش از این

من همانم که مثل سایه نه به دنبال تو

در کنار تو بودم!

من همانم که جهانگرد تو نه!

گرد جهان تو بودم!

هیچ کدام را ندیدی...

چشمانت فقط آن سراب زیبایی را می دید که پیش رویت بود

ولی گنجشکک اشی مشی...

آخرش لب بوم دل ما نشستی

......

پ.ن: چند روزی اصفهان بودم