Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 30 آذر ماه سال 1385
من و شب یلدا...

 

امشب شب یلدا...

تولد نور مبارک! (پس چرا اینجا هنوز تاریکه؟؟؟؟)


سه شنبه 21 آذر ماه سال 1385

 

چشمهایم را میبندم

دستهایم را رو به آسمان دراز میکنم

و از خدای مهربان بهترینها را برای مردم شهرم خواهانم.

من دوستانی دارم از جنس یاس یارانی از نسل بهار و همشهریانی همچون طراوت باران.

 

......

 

این شعار تبلیغاتی یکی از کاندیداهای شهر ماست...

یاد دوم خرداد ۷۶ بخیر...


جمعه 17 آذر ماه سال 1385

 

دیروز حرف های ناگفته بود و بغضی گه در گلو سنگینی می کرد...

گذشت و به امروز رسید اما با پلک هایی خیس که اشک بر آن ها سنگینی می کند...


جمعه 10 آذر ماه سال 1385

باز دلتنگی

باز دلتنگی و تنهایی

باید بار سفر بست و رفت...

کجا؟! نمی دانم!!!!

......

کامنتهای نوشته قبلی پاک شده (علتشو نمیدونم)

...

امیدوارم امتحانتو خوب بدی...


یکشنبه 5 آذر ماه سال 1385

 

در سرزمین من عشق ورزیدن یعنی کفر...

کافران هم کیش من! 

من کافر می مانم!

نخواهم برگشت

راه درازی در پیش رو دارم تا مقصد

تا بینهایت...

به موطنم برمیگردم! در کیش خود میمانم! به سوی مقصد میروم...

 


پنجشنبه 2 آذر ماه سال 1385

 

امشب سکوت من فریاد دلتنگی و بی خبریست...