Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 29 آبان ماه سال 1385

 

در جستجوی آبادی تا آخر دنیا رفتم...

به ویرانی رسیدم!

اکنون با خشت اول از ابتدا آباد میشوم...

آبادانی خود به پیش من آمده است!

 


یکشنبه 28 آبان ماه سال 1385

 

احساس من توی این همهمه گم شد...

کسی حرفم و نفهمید

تو احمق شدی پسر!

نه! با احمق ها طرف شدم!

 

......

 

خسته شدم از انتظار سحر

آقای سهراب اندکی صبر یعنی چقدر؟!

بخدا دیگه کم کم دارم کم میارم!


پنجشنبه 25 آبان ماه سال 1385
از اینجا تا بینهایت...

 

از اینجا تا بینهایت...

چقدر راه؟

چند ساعت؟

چند روز؟

چند سال؟

 

از اینجا تا بینهایت؟

راه درازی در پیش داری!

توشه سفر و برداشتی؟

نقشه سفر و داری؟

باید دل به دریا بزنی!

باید همه چیز و اینجا جا بذاری!

باید دست خالی بری!

 

از اینجا تا بینهایت...؟

خیلی وقته که راه افتادم!